۱۳۸۸ آبان ۲۰, چهارشنبه

برادر بيگناه من براي تو هيچ نتوانستم .. جز نفرين به قاتلين تو..كردهاي هميشه سر فراز

برادرم.. تو بي گناه به چوبه ي دار سپرده شدي و گنهكاران همچنان به جناياتشان ادامه ميدهند.. نارحت هستم و افسوس ميخورم ..اما ديگر نه براي تو كه تو آزاده و سر فرازي بلكه براي خود كه هنوز زير هجمه ي ظلم و ستم به خودسازي و خود باوري تو دست نيافتم. برادرم .تو ديگر غمگين نخواهي بود .. و منهم.. چراكه در راه تو وديگر خواهران و برادرانم پاي نهادم..و فريادتورا به گوش جهانيان خواهم رساند.. فرياد آزادي و نيك انديشيت را.. پاپوشها ساختند براي آزادي خواهان ايران .. تا صداهارا خفه كنند و گرد مرگ بر پيكره ي ايران زمين پاشيدند .. تا كسي سخن نگويد .. اما ... ما زنده ايم.. و تا زماني كه خون در رگانم جريان دارد .. اين راه را ادامه خواهم داد.. .تنها و تنها اميد..نوشته اي كوتاه براي ماندگاري ياد برادر كرد و هموطن شهيدم:احسان فتاحيان

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر